http://www.khafankadeh.7p.com
سفارش تبلیغ
صبا ویژن
مدیر وبلاگ
 
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 10
بازدید دیروز : 6
کل بازدید : 29964
کل یادداشتها ها : 24
خبر مایه


 جامعیت، به معناى برخوردارى شخصیت از کمالات و صفاتى است که در شرایط معمولى فراهم آمدن آنها در یک شخصیت واحد، دشوار و نادر است و از این رو، متضاد و غیر قابل اجتماع به نظر مى‏رسند.
تضاد صفات کمالى به دوگونه است: تضاد کیفى و تضاد کمى.

مقصود از تضاد کیفى، تضاد ناشى از نوع صفات است. مثلا عبادت با شجاعت و یا سخاوت با حسابگرى و حکمت در مصرف، به نظر غیر قابل جمع مى‏رسد؛ دلیل آن کیفیت هر یک از این دو خصلت است؛ زیرا عبادت، آرامش را مى‏طلبد و سخاوت، بخشندگى بدون قید را؛ در حالیکه شجاعت، جنبش و حرکت را و حکمت و حسابگرى، قید و بند در مصرف را ایجاب مى‏کند که به نظر نخستین اجتماع این دو حالت مختلف در ظرف واحد ناممکن جلوه مى‏کند.

مقصود از تضاد کمى، تضادى است که از کثرت و فراوانى مقدار، با توجه به محدودیت گنجایش موصوف که ظرف نفس آدمى است ناشى مى‏گردد. آدمى هرچه باشد ظرفیست که به زمان و مکان محدود است و محدودیتهاى دیگرى از نواحى و جهات گوناگون، بطور معمول آدمى را احاطه مى‏کند. این محدودیتها خواه ناخواه گنجایش ظرفیت نفس بشر را محدود مى‏کند: به همین جهت از امکان محدودى در رابطه با دستیابى به صفات کمالى و تواناییهاى ارزشى مثبت، برخوردار است.

از سوى دیگر تضاد کیفى صفات کمالى نیز مراتبى دارد. تضاد در میان صفات کمالى گاهى در حدى از شدت است که اجتماع دو صفت را کاملا غیر ممکن مى‏کند و گاهى نیز تضاد در حدى از شدت است که اجتماع دو صفت را على‏رغم امکان آن، به حد بالایى از ندرت و کاستى مى‏رساند؛ تا آنجا که امکان اجتماع آن دو صفت، منحصر به افراد معدودى مى‏شود که گاهى از انگشتان یک دست نیز کمترند. گاهى تضاد میان دو صفت کمالى در این حد از شدت نیست؛ بطورى که افراد بیشترى امکان دستیابى به دو صفت را مى‏یابند.

و از دیگر سوى، تضاد کیفى، گاهى نوعى است و گاهى صنفى.

تضاد نوعى آن است که هر یک از دو صفت در تمام حقیقت ذات خود، از یکدیگر جدا و بیگانه باشند؛ نظیر آن که یکى از دو وصف، مربوط به عالم ذهن و معنا باشد و وصف دیگر مربوط به عالم جسم و اعضا. مثلا دانشمندى و تحقیق، وصفى است ذهنى و روحانى، که معمولاً با فعالیت گسترده اجتماعى و سیاسى، قابل جمع نیست. هر یک از این دو صفت با دیگرى تمایز بنیادین دارد. دانشمندى، بیشتر وصف فکر و روان است در حالیکه فعالیت گسترده اجتماعى و سیاسى، بیشتر وصف تن و حالت اندام جسم است. اگرچه هر حالت و وصفى، ریشه در جان و روح آدمى دارد؛ ولى به هر حال هر یک از این دو وصف، از وصف دیگر جدا و متمایز است و صرف استعداد و نیرو در یکى از آنها، با صرف نیرو و استعداد در دیگرى قابل جمع نیست.
تضاد صنفى، تضادى است که طرفین آن، از امکان نسبى اجتماع برخوردارند. اختلاف آن دو با یکدیگر، اختلاف جوهرى نبوده؛ بلکه تفاوت آن دو در اوصاف و اعراض است. نظیر اختلاف دو دسته از معارف در دو رشته نزدیک به هم، نظیر: تاریخ و ادبیات که جایگاه حصول هر دو، نفس آدمیست و به دلیل آن که هر دو از رشته علوم نقلى هستند، تباعد زیادى با هم ندارند. تفاوت این دو حالت معرفتى، تفاوتى عرضى است نه جوهرى.
یکى از برجسته‏ترین خصائص شخصیتهاى معنوى، بالاخص انبیاء و امامان معصوم علیهم‏السلام ، اجتماع صفات متضاد در آنها و به تعبیرى دیگر وحدت کثرتها یا جمعى شدن فردى است.
این که کثرتها بتوانند در عین کثرت واحد باشند و در نتیجه تضاد و تقابل صفات از میان برداشته شود، خصوصیت مردان خداست که در اثر فناى در اراده و خواست خداى متعال، شخصیت آنان وصل به نامتناهى محض شود. این عدم تناهى که در اثر فناى در اراده حق حاصل مى‏شود، این امکان را فراهم مى‏کند تا صفات متضاد در یک جا جمع شوند و شخصیتى واحد، مجمع صفات متضاد شود.
شخصیت رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و سپس امیرالمومنین علیه‏السلام بارزترین نمونه این دسته از شخصیتهاست. کثرتها در شخصیت آنها وحدت یافته و صفات بظاهر متضاد، در وجود آنها یک جا جمع شده است. از یک سو علم بى انتها و از سوى دیگر فروتنى بى حد و خفض جناح؛ از یک طرف شجاعت بى نظیر و از طرف دیگر رقت قلب بى مانند و خاکسارى؛ از یک سو فرمانده پیروز جنگ بودن و از سوى دیگر بیشترین عبادتها و رقیق‏ترین مناجاتها را با خداى متعال انجام دادن؛ از یک طرف گریه‏هاى سوزناک نیمه شب و از یک طرف صلابت در جنگ و فرماندهى؛ از یک طرف قدرت رهبرى و مدیریت و از طرف دیگر زهد و قناعت پیشه کردن؛ از یک سو در اندیشه فقیران بودن، تا حدى که خود را همسان فقیرترین رعایاى خویش قراردادن و از سوى دیگر در اندیشه آباد کردن بلاد خدا بودن و تلاش بى‏مانند در جهت تولید کشاورزى یا فعالیتهاى دیگر اقتصادى داشتن، آنچنان که از امیرالمومنین علیه‏السلام و سایر ائمه اطهار علیهم‏السلام در تاریخ به ثبت رسیده است. نمونه‏هاى جامعیت شخصیت رسول اکرم و امامان معصوم علیهم‏السلام بیش از آنست که بتوان آنها را برشمرد.

همین جامعیت شخصیت است که در معیار عقل و میزان شرع به این بزرگ‏مردان صلاحیت و شایستگى رهبرى انسانها را بخشیده است؛ زیرا حقیقت رهبرى، تجلى کثرت جامعه در وحدت رهبر است. شخصیتى مى‏تواند رهبر شایسته‏اى باشد که مظهر خوبیها و تواناییهاى جامعه‏اى باشد که مى‏خواهد آن را رهبرى کند. رهبر لایق، جلوه گاه کمالات پراکنده افراد جامعه است. افراد هر جامعه‏اى جلوه کثرت آن جامعه هستند و رهبر، جلوه وحدت آن. رهبر، مرکز اجتماع کثرتهاست و رهبر شایسته جلوه گاه خوبیها و کمالات و فضایل افراد جامعه است که در وجود یک شخصیت، که تجسم عالى آن فضیلتهاست ظهور و بروز پیدا مى‏کند.


در عصر ما امام خمینى، مصداق بارز چنین شخصیتى بود و به همین دلیل، مى‏توان ایشان را وارث بحق انبیا و امامان معصوم علیهم‏السلام برشمرد.

روى این اصل هرگز جامعه‏ى اسلامى و تاریخ بشریت‏شخصیت ممتاز و کم نظیر حضرت امام خمینى‏قدس سره را که با افکار و اندیشه‏هاى بلند و سعى و تلاش‏هاى صادقانه‏ى خود مسیر تاریخ را دگرگون کرده فراموش نخواهد کرد.

شخصیتى که توانست در پرتو اعتماد به لطف الهى و ایمان به هدف، نظام کهن دو هزار و پانصد ساله را به زباله‏دان تاریخ بریزد و به جامعه‏ى اسلامى هویت تازه‏اى بخشد و گرد خود فراموشى را از چهره‏ى آنان بزداید و آنان را با شخصیت واقعى خود آشنا سازد.

این شخصیت و این رویداد به خاطر پیوندى که با دین و ایمان مردم دارد، ثابت و پابرجا خواهد بود و گرد نسیان بر روى آن نخواهد نشست.
شخصیت‏حضرت امام، بنیانگذار انقلاب اسلامى و بیدار کننده‏ى جامعه‏ى مستضعفان و محرومان، ابعاد مختلف و گوناگونى دارد که هرگز نمى‏توان حق همه‏ى آن‏ها را در این مقاله ادا نمود. او به طور خلاصه، انسان کاملى بود که علم و عمل را به هم آمیخته و عرفان و اخلاق را در خود مجسم نموده و با فقاهت و اجتهاد واقع بینانه، بیانگر احکام و سیاست و حقوق اسلامى بوده است.
روى این اساس به برخى از ابعاد شخصیت وى اشاره مى‏نماییم.

1- آگاهى از وضع جهان:
امام صادق علیه السلام در حدیث کوتاهى چنین مى‏فرماید: «العالم بزمانه لاتهجم علیه اللوابس‏» ; انسان آگاه از اوضاع و شرایط زمان هرگز غافل‏گیر حوادث غیر مترقب نمى‏شود.
در این حدیث، یکى از شرایط رهبرى بیان شده است رهبر باید با دید نافذ از حوادث تلخ و ناگوارى که در کمین امت او است از قبل آگاه باشد و براى آن چاره اندیشد.
یکى از ابعاد شخصیت‏حضرت امام، آگاهى او از وضع جهان و شرایط زمان بود و حرکت‏هاى سیاسى و الحادى را که در جهان بر ضد اسلام در حال شکل گرفتن بود، به خوبى مى‏شناخت و همه را مد نظر داشت و اگر از دوران جوانى، داراى چنین خصیصه‏اى نبود، هرگز در دوران پیرى و فرتوتى که زمام امور را به دست گرفت نمى‏توانست انقلاب اسلامى را با چنین صلابت و استوارى، متجاوز از ده سال رهبرى کند و دشمنان را به تعجب و شگفتى وادارد.

در عین زهد و دنیاگریزى همیشه از احوال جامعه خویش و سایر جوامع با خبر و بر مشکلات اجتماعى و سیاسى مردم خویش و سایر ملتها بخوبى واقف و آگاه بود. همواره در اندیشه مستضعفان و محرومان بود و از مشکلاتى که براى مظلومین و محرومان، در سراسر جهان توسط مستکبران و ستمکاران به وجود مى‏آمد، احساس رنج و درد مى‏کرد. تصمیم‏گیریهاى سیاسى بموقع، سخنرانیهاى موثر و شورآفرین و اعلامیه‏هاى حساب شده و پر نفوذ ایشان، همگى نشانه‏اى از تشخیص دقیق شرایط سیاسى و اجتماعى و آشنایى دقیق ایشان با روحیه‏ها و نیازها و مشکلات اجتماعى و سیاسى و فرهنگى جامعه بود.
او به خاطر چنین خصیصه‏اى، از دوران جوانى، رجال کشور را مى‏شناخت، رجال خائن و صالح و تا آن جا که امکانات زمان اجازه مى‏داد، از طرق مختلف مسایل سیاسى را تعقیب مى‏کرد.
در دوران پراختناق حکومت «رضاخان‏» که از سال 1304 شمسى آغاز شد و در شهریور 1320 به پایان رسید، تمام وسایل در اختیار دولت‏بود و کمتر کتابى حتى دور از سیاست‏به چاپ مى‏رسید، ولى پس از شهریور20 و ورود متفقین به ایران و شعله‏ورشدن آتش جنگ جهانى، زنجیرها از قلم و بیان برداشته شد و حضرت امام از این فرصت استفاده کرد و ضمن رد رساله‏ى «اسرار هزار ساله‏» به بیان حقایق پرداخت و پرده‏ها را بالا زد.
قلم شیوا و بیان لطیف و در عین حال شور انگیز «کشف اسرار» توانست روح تازه‏اى در قلوب مسلمانان ایران بدمد. او تحت عنوان «چرا رضاخان با علما بد بود؟» ماهیت‏حکومت رضاخانى را تشریح و مقام گرانقدر روحانیت را براى مردم روشن کرد. این کتاب که در سال 1323 به چاپ رسید، شورعظیم و موج بزرگى در ایران پدید آورد. کتاب «کشف اسرار» نه تنها یک کتاب عقیدتى و فکرى است، بلکه یک کتاب کاملا سیاسى نیز مى‏باشد. با آن که حضرت امام به خاطر دورى از تظاهر آن را بدون ذکر نام مؤلف چاپ کرد و مایل نبود که مؤلف آن شناخته شود ولى به حکم این که «ماکان لله ینمو» هر عملى که خالصانه براى خدا باشد بیشتر رشد مى‏کند، نشر کتاب بدون نام مؤلف، سبب اشتهار بیشتر نویسنده شد و در هر حال هر کس آن کتاب را بخواند اذعان مى‏کند که این حضرت امام از همان دوران دیرینه، داراى افکار بلند سیاسى بوده و پیوسته مى‏خواسته نظام اسلامى را جایگزین نظام‏هاى فاسد کند.

متفقین در سال‏هاى 1324- 1325 ایران را ترک گفتند و بار دیگر استعمار مصلحت دید که فرزند رضاخان بر سر کار باشد و برنامه‏ى پدر را با ریاکارى خاصى تعقیب کند و به مرور زمان، استبداد را بار دیگر به ایران باز گردانید و هر چه پیش مى‏رفت‏بر قدرت نظام افزوده مى‏شد. ولى امام را در این فترت یعنى از سال‏هاى 25 تا 40 کاملا ساکت و آرام مى‏بینیم که تنها به تدریس فقه و اصول و اخلاق و فلسفه مى‏پرداخت و کمتر در مسایل سیاسى بحث مى‏کرد. چه شد آن قلم شورآفرین و تحرک بخش که نمونه‏ى بارز آن کتاب «کشف اسرار» بود و چرا از سال‏هاى 1325 تا 1340 از تحرک باز ایستاد و در مجراى علمى حرکت کرد؟ در این جا نکته‏اى است که کمتر به آن توجه مى‏شود و آن این است که:

مرحوم آیة الله عظماى بروجردى در سال 1324 که براى معالجه از بروجرد به تهران آمده بود، بنا به درخواست زعما و فضلاى قم، رحل اقامت در این شهر افکند و پس از درگذشت آیة الله عظماى اصفهانى در سال 1325، رشته‏ى زعامت را به دست گرفت و رسالت رهبرى را به دوش کشید و حقا مردى بزرگ و کم نظیر و فقیهى بى‏بدیل بود.

امام که خود یکى از دعوت کنندگان مرحوم آقاى بروجردى به قم بود، وقتى چنین مرجعى را پذیراى مسؤولیت دید، احساس آرامش کرده، دیگر وظیفه ندید مسایل سیاسى را مستقیما تعقیب کند و با خویشتن‏دارى خاصى مهر سکوت بر لب زد و کمتر سخن مى‏گفت و این خود از شهامت‏هاى روحى انسان‏هاى کامل است که گاهى با داشتن افکار بلند و رهنمودهاى مؤثر، دم فرو مى‏بندند. از این جهت‏حضرت امام احترام مرجع بزرگ را حفظ نموده و فقط درموارد لزوم و در ملاقات‏هاى خصوصى مطالبى را یاد آور مى‏شد.

بعد از رحلت مرحوم آیة الله عظماى بروجردى چیزى نگذشت که تصویب آیین‏نامه‏ى انجمن‏هاى ایالتى و ولایتى پیش آمد که در آن اهانت‏خاصى به کتاب مقدس آسمانى ما شد و پاره‏اى از قوانین رسمى آن زیر پا گذارده شده بود.

طرح آیین‏نامه‏ى «انجمن‏هاى ایالتى و ولایتى‏» یک طرح آزمایشى بود تا هیات حاکمه از واکنش آن در محافل روحانى و پایه‏ى علاقه‏ى آنان به حفظ اصول اسلام آگاه شوند.

رؤوس طرح در روزنامه‏هاى عصر پایتخت‏یعنى کیهان و اطلاعات آن روز در نیمه‏ى مهرماه 1341 چاپ شد. نگارنده که یکى از خوشه‏چینان خرمن علمى حضرت امام به شمار مى‏رفت، در جلسات خصوصى شاهد انتقادهاى ایشان از دولت و سوءنیت آن سبت‏به اسلام بود، از این جهت فرصت را مغتنم شمرده یک شماره از روزنامه‏ى کیهان آن روز را به حضور ایشان برد. ایشان نماز مغرب را به جا آورده بود و مى‏خواست که نماز عشاء را شروع کند، در آن لحظه خاطر شریف را از محتواى تصویب آیین نامه‏ى انجمن‏هاى ایالتى و ولایتى مستحضر ساخت ناراحتى شدیدى در سیماى او احساس کرد. امام نماز عشاء را به جماعت‏به جا آورد، سپس داماد خود مرحوم اشراقى را احضار و درخواست نمود که به منزل آیة الله حائرى برود و از ایشان درخواست نماید که مراجع وقت را به منزل خویش دعوت کنند تا درباره‏ى این تصویب‏نامه به طور دسته جمعى بیندیشند و تصمیم بگیرند.

اجتماع با شکوه مراجع درآن شب در خانه‏ى آیة الله حائرى نشانه‏ى وحدت و یگانگى بود و تلگرام‏هاى همگان حاکى از ثبات و مقاومت روحانیت، در برابر توطئه‏هاى شاه به شمار مى‏رفت ولى در این میان تلگرام امام از صلابت و سازش‏ناپذیرى خاصى حکایت مى‏کرد.

در این نهضت، که دو ماه به طول انجامید، تگرام‏هاى امام ونامه‏هاى او به اطراف، ملت را با شخصیت آگاه او آشنا ساخت و مردم به تدریج رهبر خود را شناختند.

انتشار خبر دستگیرى امام رستاخیزى در تهران به پا کرد که در نتیجه‏ى آن عده‏اى از فرزندان اسلام به وسیله‏ى دژخیمان شاه به شهادت رسیدند و روز پانزده خرداد براى همیشه روز عزا اعلام شد.

جریان انجمن‏هاى ایالتى و ولایتى به پایان رسید و دولت وقت‏با ریاکارى خاصى، تصویب نامه را پس گرفت ولى با نیرنگ دیگرى پس از چند ماه تحت عنوان لوایح شش گانه راه خود را تعقیب کرد که در آن حق و باطل را به هم آمیخته بود.

در چنین شرایطى صلابت امام و استوارى و استقامت او بیش از پیش آشکار شد و با تحریم رفراندوم و مقاومت در برابر فشار دستگاه و اعلام عزاى ملى، ضربه‏ى محکمى بر حیثیت هیات حاکمه وارد آورد. در این اوضاع و شرایط امام در پانزده خرداد 1342 دستگیر شد و انتشار خبر دستگیرى امام رستاخیزى در تهران به پا کرد که در نتیجه‏ى آن عده‏اى از فرزندان اسلام به وسیله‏ى دژخیمان شاه به شهادت رسیدند و روز پانزده خرداد براى همیشه روز عزا اعلام شد.

امام پس از هشت ماه، سرانجام بر اثر فشارهاى داخلى و خارجى آزاد شد و به قم بازگشت.

چیزى نگذشته بود که مصونیت مستشاران امریکایى (کاپیتولاسیون) در آبان ماه 1343 پیش آمد و مجلس شوراى آن روز ذلت اسلام و مسلمین را با تصویب آن امضا کرد.

امام با سخنرانى گرم و شورانگیز و هیجان آفرین و با پرخاشگرى خاص خود انقلاب نوینى را به پا کرد که منجر به دستگیرى و تبعید ایشان به ترکیه گشت.

هیات حاکمه از تبعید امام به ترکیه طرفى نسبت و سرانجام پس از سنجش‏ها و محاسبات فراوان تصمیم گرفت که در سال 1346 امام را از ترکیه، به نجف اشرف تبعید کند تا در آن محیط علمى محصور گردد و سخنان او کمتر شنیده شود. ولى این رهبر آگاه در اقامت چهارده ساله‏ى خود در نجف، تمام حرکت‏ها را در ایران زیر نظر داشت و به هسته‏هاى مقاومت کمک مى‏نمود و از طریق نامه و سخنرانى و ارسال پیام‏ها بر شور مردم و هیجان آنان مى‏افزود.

سرانجام دستگاه بر اثر بى‏خردى با نشر مقاله‏اى در اطلاعات بر ضد امام، گور خود را به دست‏خود کند. این بار، یک نهضت گسترده‏ى همه‏جانبه به وجود آمد که دیگر دستگاه نتوانست آن را مهار کند و این انقلاب از دى ماه 1356 تا 22 بهمن 1357 ادامه یافت.

اعتصاب‏هاى دسته جمعى روحانیون، حوزه‏هاى علمیه، دانشگاه‏ها، مراکز صنعتى، و ادارى و سرانجام نیروهاى انتظامى سبب شد که رژیم 2500 ساله در 22 بهمن 57 فروریخته و به تاریخ سپرده شود.

امام از 22 بهمن به عنوان یک مرجع و رهبر سیاسى و دینى مطلق شناخته شده و با درایت و ژرف بینى خاصى بسیارى از توطئه‏ها را خنثى نمود و توانست درخت اسلام را در سرزمین ایران آبیارى نموده و پس از ده سال رهبرى، نظام با شکوه اسلامى را به امتى که تربیت کرده بود تحویل دهد.

2- بعد فلسفى :

در فلسفه نیز که معمولا، با فقاهت در حد بالا به ندرت قابل جمع است، احاطه و تسلطى بى نظیر داشت بلکه تا پیش از به راه افتادن حلقه درس فلسفى علامه طباطبایى در قم یعنى: دهه‏هاى اول و دوم قرن حاضر هجرى شمسى، عالیترین حوزه‏هاى درس فلسفى در قم، حوزه درس امام خمینى بوده است. حوزه درس فلسفه علامه طباطبایى عمدتا پس از دهه سوم، در حوزه علمیه قم شکوفا شد و از آن زمان به بعد امام خمینى بیشتر به حوزه درس فقهى پرداخت و به تدریج حوزه درس فقهى امام خمینى، به برجسته‏ترین حوزه درس فقهى حوزه علمیه قم تبدیل شد. تا آنجا که در دهه سوم و چهارم هجرى شمسى یعنى سالهاى بین 1320 تا 1340، حوزه درس فقهى امام خمینى از نظر تحقیق و عمق علمى، در زمره اولین حوزه‏هاى درسى، بلکه برترین حوزه درس فقهى حوزه علمیه قم به شمار مى‏رفته است.


3- بعد عرفانى:

سه خصوصیت بسیار ویژه در شخصیت عرفانى حضرت امام جلوه گر است که در تاریخ عرفان اسلامى بسیار نادر، بلکه پس از امامان معصوم علیهم‏السلام تقریبا یا تحقیقا بى نظیر است:

1ـ عرفان نظرى حضرت امام، آمیخته با عرفان عملیست. بدین معنى که در بین عرفا، این اتفاق نادر است که عارفى در صحنه زندگى، این توفیق را یافته باشد که مفاهیم عرفانى بالاى خود را با همان اوج در همه زمینه‏ها عینیت ببخشد. اگر دم از قیام لله و فناى فى الله مى‏زند، در عرصه زندگى فردى و اجتماعى خود نیز قیام للّه و فناى فى الله را نشان دهد. و یا اگر جهان و مافیها را جلوه ذات رب مى‏داند، در مرحله عمل نیز خود و حرکات و سکنات خود را در محضر رب بداند و آنى از ذکر خداى متعال غافل نشود. قیامش براى خدا، سکوتش براى خدا، هجرتش براى خدا و به سوى خدا باشد. توکل و اعتمادش بر خدا باشد و در سیاست، همانند عبادت، تنها براى خدا عمل کند. در خانه، همچون مسجد جز براى خدا کارى نکند. در راه خدا آماده جانبازى باشد و از زندان و شکنجه نهراسد. و اگر تا پاى اعدام برود، دست از راه و هدفش برندارد. در هنگام جنگ، در هر شرایطى اعتماد به خدا داشته باشد. جنگش براى خدا و صلحش نیز براى خدا باشد. در مسجد همان‏گونه باشد که بر اریکه قدرت، و در منبر وعظ به همان اندازه الهى باشد که در حماسه‏هاى توده برانگیز سیاسى.

2ـ احاطه امام بر مبانى عرفان نظرى و عملى و توفیقى که براى ایشان در عملى ساختن مفاهیم عرفانى حاصل شد ریشه در آشنایى ایشان با مبانى شریعت داشت. اساس و مبناى عرفان امام چه در بعد نظرى و چه در بعد عملى، شریعت خدا بود که در قرآن و احادیث معصومین علیهم‏السلام بیان شده است. وى فقیهى اصولى و در حد اعلایى از توانایى فقهى و اصولى قرار داشت. عالم به حدیث و بر متون احادیث تسلط کامل داشت. علوم نقلى را به خوبى فراگرفته و در همه آنها از احاطه و تسلط کافى بهره‏مند بود و بر تاریخ و سیره نبى اکرم و امامان معصوم علیهم‏السلام وقوف تام داشت؛ از این رو عرفان حضرت امام را مى‏توان عمیق‏ترین و اصیل‏ترین نمونه عرفان اسلامى دانست. به همین دلیل بسیار ضرورى به نظر مى‏رسد که اهل نظر و آشنایان با معارف الهى و عرفان اسلامى تحقیقات گسترده‏اى در زمینه عرفان امام خمینى انجام دهند؛ زیرا بدینوسیله مى‏توان به تصویر نسبتا جامعى از عرفان اصیل اسلامى دست یافت. بى شک عرفان حضرت امام که در نوشته‏ها، گفتارها، شیوه زندگى و عملکرد سیاسى و اجتماعى ایشان منعکس است، مى‏تواند جامع‏ترین تصویر عرفان اسلامى در زمان حاضر را ارائه کند.

3ـ قدرت بى نظیر حضرت امام رضى‏الله‏عنه در جمع بین علم و سیاست از یک سو و عرفان و سیاست از سوى دیگر، از درخشانترین جلوه‏هاى جامعیت شخصیت حضرت امام است؛ که نه تنها از عظمت شخصیت ایشان؛ بلکه علاوه بر آن، از جامعیت اسلام و کمال شریعت محمدى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله که در شخصیت آن امام بزرگ تجلى یافته بود حکایت دارد. این که یک انسان بتواند در زمینه پیچیده‏ترین مسائل عمیق علمى، به بالاترین سطح دست یابد و در رشته‏هاى گوناگون علمى، نظریات برجسته و مورد توجه عالمان و اندیشمندان آن فن را ارائه دهد و در عین حال، رهبر سیاسى و اجتماعى فعال و دگرگون‏سازى باشد، که بتواند بزرگترین انقلاب سیاسى و اجتماعى عصر خود را رهبرى کند، و در همه مسائل سیاسى و اجتماعى در هر گامى، مردم را رهبرى کند و آنان را طى یک دوره طولانى انقلاب، به مرحله پیروزى برساند و پس از آن نیز در سختترین شرایط اجتماعى و سیاسى بتواند با موفقیت قابل تحسینى اداره امور کشور را از مسیر سخت توطئه‏ها و محاصره‏هاى سیاسى، نظامى و اقتصادى، و از گردنه سخت جنگ 8 ساله عبور دهد و در تمام این زمینه بتواند با توفیق کم نظیرى همراه باشد. این حقیقت، بى‏شک یکى از شگفت انگیزترین حقایق تاریخ به شمار مى‏آید و از اصالت و استوارى دین و مکتبى حکایت مى‏کند که چنین شخصیتى با تمام وجودش انعکاسى از تعالیم، آرمانها و ارزشهاى آن بود.

4- بعد اخلاقى امام:
پس از درگذشت مرحوم آیة الله عظماى حائرى، معظم له عصرهاى پنج‏شنبه و جمعه درسى را به عنوان درس اخلاق آغاز نمود که خارى در چشم حاکمان روز بود. وى این بحث را به عنوان درس اخلاق آغاز کرد و از نظر قانونى حکم دیگر دروس حوزه را داشت و چون در آن روز تمام اجتماعات ممنوع بود جز تدریس، از این جهت نمى‏توانستند جلوى آن را بگیرند.

امام در این درس، نکات آموزنده‏ى اخلاقى آمیخته با مسایل عرفانى و سیاسى بیان مى‏کرد و گاهى به خاطر مزاحمت دستگاه و جلوگیرى از تدریس، محل درس را از مدرسه‏ى فیضیه به مدرسه‏ى حاج ملاصادق منتقل مى‏نمود و در هر حال، در همان شرایط کتاب ارزنده‏اى را به نام «الاربعین‏» نوشت که عصاره‏ى درس‏هاى اخلاق او در روزهاى پنج‏شنبه و جمعه در سنوات پس از درگذشت آیت‏الله حائرى تا سال 1358 هجرى قمرى بود و خوشبختانه این کتاب که بر اثر هجوم وحشیانه‏ى دستگاه به بیت امام ناپدید شده بود سال‏ها بعد به دست آمده و به زیور طبع آراسته گردیده است. کسانى که از این درس و آن مجلس روحانى خاطراتى دارند، مى‏توانند تاثیر سخن امام را در دگرگونى قلوب و ارواح کاملا به یادآورند. یک نشست در آن درس اخلاق، آن چنان انسان را به دنیا و زخارف آن بى‏علاقه مى‏کرد که انسان فقط و فقط به معنویات ارج مى‏نهاد. درس اخلاق حضرت استاد، آن چنان دگرگونى عظیمى در طلاب و فضلاى آن زمان پدید آورده بود که مساله‏ى سیر و سلوک به تدریج در میان فضلا براى خود جایى باز مى‏کرد و غالبا کوشش مى‏کردند که گفتار و رفتار خود را با اخلاق اسلامى وفق دهند.

در تقید امام نسبت‏به مسایل اخلاقى همین بس که اگر در مجلسى کسى سخنى را مى‏گفت که از آن بوى تعریض به مسلمانى به مشام مى‏رسید، با رنجش شدید امام روبه‏رو مى‏شد و امام از ادامه‏ى سخن وى جلوگیرى مى‏کرد.

نمونه‏ى گویاى دیگرى از تقید او به اخلاق اسلامى این که ایشان در مدرس مدرسه‏ى فیضیه براى جمعى فلسفه تدریس مى‏کرد. روزى یکى از مدرسین غیر معروف قم که از شرایط جایگاه درس آگاه نبود براى یک نفر کتاب شرح لمعه را تدریس مى‏کرد، وقتى امام وارد مدرس شد و دید او مشغول تدریس است، بلافاصله بیرون آمد و به هیچ قیمت‏حاضر نشد که آن روز در آن مرکز درس بگوید و گفت ایشان قبل از ما شروع به درس کرده و حق سبقت‏با او است. او سال‏ها که در برخى از مساجد درس مى‏گفت لدى‏الورود دو رکعت نماز تحیت مسجد را به جا مى‏آورد آن گاه تدریس را آغاز مى‏کرد و تا شایستگى افراد را براى درسى که مى‏گفت احراز نمى‏کرد به او اجازه‏ى شرکت نمى‏داد.

هیچ‏گاه براى او کمیت‏شاگرد مطرح نبود، او به کیفیت‏بیش از حد علاقه داشت از این جهت‏به مرحوم آیة الله شهید مطهرى بیش از حد ارج مى‏نهاد و سخنان او را به خوبى گوش مى‏کرد و من خود قسمتى از نوشته‏هاى امام را دیده‏ام که اعتراضات شهید مطهرى را به صورت پرسش و پاسخ در کتاب خود آورده و به تحلیل اشکال او پرداخته است.

5- بعد فقاهت و اجتهاد:
حضرت امام یازده سال تمام از درس خارج فقه و اصول مؤسس حوزه بهره‏مند شد و پس از درگذشت او به تدریس سطوح عالى پرداخت و هیچگاه رشته‏ى بحث او درباره‏ى این دو علم از هم نگسست. علاوه بر تدریس با جمعى از فضلاى بزرگ حوزه مانند مرحوم آیة الله محقق داماد و آیة الله حاج سید احمد زنجانى‏قدس سره مباحثه‏ى مشترک فقهى داشتند.

آن گاه که مرحوم آیة الله بروجردى در سال 1346 هجرى قمرى به قم آمدند یکى از شخصیت‏هایى که به درس ایشان گرمى خاصى بخشید، حضرت امام بود.

مرحوم بروجردى از نظر روش فقهى با مرحوم حائرى تفاوت آشکارى داشتند. مرحوم حائرى به بحث و تحقیق و ژرف‏نگرى بیش از تتبع مى‏پرداخت، در حالى که مرحوم بروجردى به تتبع در تاریخ مساله و فتاواى فقهاى عامه و خاصه در نخستین قرون و کاوش در رجال سند بیش از امور دیگر، عنایت مى‏ورزید و از نظر عمق بحث‏ها نیز در سطح بالاترى قرار داشت.

حضرت امام با شرکت در درس مرحوم بروجردى به مزایاى درس ایشان پى برد و پیوسته فضلا را براى پى‏گیرى از روش ایشان دعوت مى‏نمود. معظم له در درس مرحوم بروجردى از سال 1364 ه..ق تا سال 1370 ه..ق شرکت داشت و در نتیجه مزایاى روش هر دو استاد را به هم آمیخت و خود صاحب سبک و روشى در فقه و اصول گردید و از ترکیب هر دو روش، یعنى عنایت‏بر تحلیل و ژرف‏نگرى و بحث‏هاى عمیق، به ضمیمه‏ى تتبع در تاریخ مساله و اقوال پیشینیان، بنیاد نوینى را پى‏ریزى کرد و از سال 1364 ه..ق به درخواست گروهى از فضلا، درس خارج اصولى را از مباحث «قطع‏» آغاز نمود و این دوره درسال 1370ه..ق به پایان رسید و مخلص نیز در عداد کوچک‏ترین تلامیذ او در این دوره و دوره‏هاى بعد درآمد و رشته‏ى علاقه‏ى او در بهره‏گیرى از دروس امام تا روزى که از قم به ترکیه تبعید شد، ادامه داشت. وى متجاوز از دو دوره‏ى کامل، اصول را تدریس کرد و در هر دوره نظریات جدیدى را در اصول عرضه مى‏نمود و درس‏هاى معظم له با آخرین نظریات خود در سه جلد به نام «تهذیب الاصول‏» منتشر شد و هم اکنون مورد استفاده‏ى مدرسان خارج اصول است.

از نظر فقهى کتاب‏هاى «زکات‏» و «طهارت‏» ، «مکاسب محرمه‏» ، «بیع و خیارات‏» و برخى از ابواب مخصوص را تدریس نموده و خوشبختانه قسمت اعظم آن‏ها به قلم خود معظم له به نگارش درآمده است. او تعلیقه‏ى فقهى خود را بر «وسیلة النجاة‏» در سال 1365 ه.ق آغاز نموده و در سال 1372 به پایان رساند و در این مدت کمتر به کارهاى غیر فقهى مشغول بود و بیش از پیش به نگارش این تعلیقه مى‏پرداخت و تعلیقه بر عروة‏الوثقى را منتزع از این تعلیقه مى‏دانست و اصولا در میان کتاب‏هاى فقهى که اخیرا نگارش یافته «وسیله‏» ى مرحوم سید را کتاب گرانقدرى مى‏شمرد.

وقتى هیات حاکمه ایشان را در سال 1343 هجرى شمسى به ترکیه تبعید کرد در آن جا تصمیم گرفت که به بازنویسى وسیله و افزودن مسایل مورد حاجت‏بر آن کتاب همت گمارد و پس از افزودن قریب به ثلث‏بر آن، آن را به نام «تحریر الوسیله‏» منتشر نمود. از این جهت، این کتاب که قسمتى از آن در تبعیدگاه ترکیه در شهر «بورسا» و قسمتى دیگر پس از ورود به نجف نگارش یافته یک دوره‏ى متن فقهى است که روشنگر استادى و ژرف نگرى او در فقاهت است.

فتاواى حضرت امام پس از انقلاب که اخیرا به رشته‏ى تحریر درآمده و در آن‏ها به توضیح مسایل مستحدثه همت گمارده شده است، اثر فقهى ارزشمندى است که مى‏تواند از بعد فقهى او بیان خاصى داشته باشد.

او بر خلاف اندیشه‏هاى نارسا که از مغز افراد خام و ناوارد به فقه، تراوش مى‏کند، به فقه سنتى و جواهرى علاقه‏ى وافر داشت و اصولا روش دیگرى را صحیح نمى‏دانست.

حتى روزى به او پیشنهاد شد که در کتاب‏هاى درسى حوزه مانند «شفا» و «اسفار» دگرگویى ایجاد شود، او با این دگرگونى مخالفت ورزید و گفت آسان گرایى و تلخیص کتاب‏هاى بزرگ، از ژرف بینى طلاب مى‏کاهد. اصالت‏ها را حفظ کنید و روش‏هاى جدید را تا آزمون صحیح روى آن انجام نگرفته به کار نبندید.

6- بعد عبادى امام:
حضرت امام از نخستین دوران جوانى، با هر نوع ریاکارى مخالفت مى‏ورزید و در عین حال که در روز بسان دیگر طلاب و فضلا به تحصیل مى‏پرداخت و در مجالس انس شرکت مى‏نمود و در غالب پنج‏شنبه‏ها و جمعه‏ها براى تفریح به خارج قم مى‏رفت و از چنین مجالس بهره مى‏گرفت، ولى در دل شب بسان پرهیزکاران وارسته به راز و نیاز با معبود مى‏پرداخت و از همان دوران جوانى و از 27 سالگى تا لحظه‏اى که توان داشت، نماز شب او ترک نشد و در سخت‏ترین لحظات، حتى شبى که از پاریس به تهران بازمى‏گشت، نماز شب را در هواپیما به جا آورد. او در میان ادعیه به «صحیفه‏ى سجادیه‏» علاقه‏ى خاصى داشت و معتقد بود که در لابه‏لاى ادعیه، یک رشته مسایل عرفانى و فلسفى هست که مرغ اندیشه‏ى هیچ فیلسوفى به آن‏ها نرسیده است و در میان مناجات‏ها به مناجات شعبانیه عشق مى‏ورزید و در ماه رمضان به خواندن ادعیه تقید خاصى داشت. در سال 1347 هجرى قمرى بر دعاى سحر که از امام باقر علیه السلام نقل شده است‏شرح زیبایى نوشته که دل‏هاى عارفان و عاشقان به سیر ملکوتى را تکان مى‏دهد. او در میان زیارت‏ها به «زیارت جامعه‏» بیش از همه علاقه داشت و در تمام حرم‏هاى ائمه‏ى اهل بیت‏به خواندن آن کاملا مقید بود.

به هنگام نماز غرق در عزوجلال الهى بود و در این راستا دو کتاب ارزشمند او بیان‏گر بحث‏هاى عرفانى و الهى اوست. این دو کتاب یکى به نام «آداب الصلاة‏» و دیگرى به نام «اسرار الصلاة‏» است که هر دو از کتاب‏هاى نفیسى است که کمتر مى‏توان براى آن‏ها نظیرى یافت، به ویژه کتاب «اسرار الصلاة‏» که به حق کتاب «اسرار الصلاة‏» است در حالى که دیگر کتاب‏هایى که به این نام منتشر شده از نظر او «آداب الصلاة‏» به شمار مى‏روند نه «اسرار الصلاة‏» .

او در میان فلاسفه، شیفته‏ى مکتب صدرالمتالهین و در میان عرفا و محققان عرفان، به قاضى سعید قمى علاقه‏ى سرشارى داشت تا آن جا که کتاب توحید او را شخصا استنساخ نمود و افکار بلند او را بسیار مى‏ستود، و در میان دیگر کتاب‏هاى قاضى سعید قمى به کتاب «اربعین‏» او ارج مى‏نهاد.

در حالات خاصى که فقط نزدیکان او مى‏توانستند شاهد آن باشند، گاهى با مطالعه‏ى برخى از کتب عرفانى اشک‏هاى چشم او مرواریدوار، بر گونه هایش مى‏غلتیدند.

7- بعد ادبى و سبک نگارش:
وى از روز نخست، انسان با ذوقى بود که با نگارش رابطه‏ى خاصى داشت و از موهبت‏خط زیبا و نستعلیق بهره‏مند بود و خط او جزو خطوط درجه‏ى یک به شمار مى‏رود و هم اکنون برخى از کتاب‏هاى او که در سال‏هاى 1346 و 1349 نگاشته است نزد این جانب موجود است و حاکى از قدرت انگشتان او در آفرینش اثر هنرى است.

او از قریحه‏ى شعرى خاصى برخوردار بود که فقط این ذوق را در خدمت اهل بیت‏به کار مى‏برد. «بهاریه‏هاى او» در میلاد امام زمان علیه السلام زینت‏بخش محافل ادبى و ولایى حوزه‏ى علمیه‏ى قم در دوران مرحوم آیة الله حائرى بود. وى دیوان ضخیمى به اندازه‏ى دیوان حافظ داشت که متاسفانه از خانه‏ى ایشان به سرقت رفت و تا کنون اثرى از آن به دست نیامده است ولى در عین حال ارادتمندان او برخى از بهاریه‏هاى وى را استنساخ کرده و قسمتى از آن‏ها به وسیله‏ى فرزند عزیزش مرحوم حجة الاسلام آقاى سید احمد خمینى رحمه الله گردآورى گردیده است.

او علم عروض و قوافى را در نزد مرحوم «حاج شیخ محمد رضا اصفهانى‏» مؤلف کتاب «نقد فلسفه‏ى داروین‏» آموخت و از هیات قدیم و جدید اطلاع داشت.

درخاتمه براى ارایه‏ى نمونه‏اى از اشعار نغز و زیبا و قریحه‏ى لطیف حضرت امام، یکى از اشعار ایشان را به علاقمندان شعر و ادب تقدیم مى‏داریم:

از غم دوست در این میکده فریاد کشم

دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم

داد و بیداد که در محفل ما رندی نیست

که بَرش شکوه برم، داد ز بیداد کشم

شادیم داد، غمم داد و جفا داد و وفا

بار هجران و وصالت به دل شاد کشم

در غمت ای گل وحشی من ای خسرو من

جور مجنون ببرم، تیشه فرهاد کشم

مُردم از زندگی بی تو- که با من هستی

طرفه سرّی است که باید بر استاد کشم

سالها می‌گذرد،حادثه‌ها می‌آید

انتظار فرج از نیمه خرداد کشم






طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ